nikalas.blogfa.com
به که باید دل بست
از تیم تحقیقاتی زمین به کنفدراسیون راه شیری دشوارترین زمانهای عمرم، کشنده ترین ساعات هستی حال است مرگیست که نمی کشد فقط می سوزاند و دل رو آتیش می زنه و گرنه چرا حال من باید اینجوری باشه ( آخه حالا من سه جوره اینجور... اون جور ...بدجور ) گردش روزگار عمری رو از من گرفت پائیز رو بر من تحمیل کرد هر چه دارم مفت مفت ذارم می بازم. اکنون که اول پائیزه باد پائیزی با کوچکترین وزش رگهام رو بی رحمانه از شاخه جدا می کنه و به سوی نیستی ها رها می کنه، گویا هیچ بودم و بی سود نه! ( من اینجوری بودم ؟) منم روزی شاد و مفید بودم نوشته هام طعم تلخ نداشت . ولی حالا صدای خش خش ناله سر می دم، لعنت به این زندگی هر چه بیشتر قدم بر می دارم در کوچه و خیابانهای خیال من پرنده خوشبختی پر نمی زنه و صدای غار غار کلاغهای شوم تنهایی فضای ذهنم رو پر کرده دیگر توانی برای ماندن نیست س تمام انديشه هايم سايه افكنده سنگين به سنگيني تمام باور هاي محال و تلخ همچون نبودن، امروز عصر دليلي براي نبودنت نبود اما بد جوري دلم برات تنگ شده بود. سعي بر فراموشي دوران خوبي كه با هم بوديم، بودم اما بي فايده بود اون روزهاي خوب كه با هم بوديم مدام بر خاطرم انگشت مي كوبد كوچكترين حركتي كه بتونم جاي تو رو پر كنم ......بي فايده بود قصد رفتن ندارن اين روزاي بي تو بودن 
![]()
،![]()
| قالب : پيچك |




